میخواهم بگویم آنچه را باید گفت و گفتنش قدغن است. |
ســــــــــلام
سلام و درود به همگی شما عزیزان و
پوزش
پوزش و هزار پوزش از دوستانی که در این مدت دوری، مرا تنها نگذاشتند و با ایمیلهایشان شرمزده ام کردند.
نبودم آری نبودم چون زمانه با من نبود، چون روزگاری سخت با من بود، آنقدر سخت که تحملش گاهی برایم جانگداز بود.
نمیگویم چه بود و چه بر من گذشت، زیرا غصه تقسیم کردنی نیست و بیش از این مرثیه نمیسرایم، فقط بدانید که جسماً نبودم .
اما نبودنها را باید فراموش کرد و بودنها را به خاطر سپرد.
دلم خیلی برایتان تنگ بود دوستتان دارم.
دوستان از هفته دیگر بطور مرتب در خدمت شما عزیزان خواهم بود امیدوارم که شما نیز همچون گذشته با من باشید.
اما امروز ویدئویی برایتان در نظر گرفتم ، دردناک ولی عبرت انگیز، مراسم جابجائی پیکر یکی از عزیزان ایران و ایرانیان، کسی که نفسش برای ایران میتپید و جلادان نفس پاکش را بریدند و بعضی از ما ساکت نشستیم ، کسی که قلبش برای ما میتپید و سفاکان آن را دریدندو از سینه معصومش بیرون کشیدند و باز بعضی از ما دم برنیاوردیم.
میگوئید که؟ میپرسید چه کسی؟ خود ببینید و افسوس بخورید اما مثل همیشه افسوسی دیر
بدرود

به تجمع اعتراضی روز شنبه بپیوندید!
هموطن عزیزم و خواننده گرامی ، احمدی نژاد ،منتصب جمهور اسلامی ایران در جمع مردم مرو دشت اعلام کرد که شنبه با حضور خود در مراسمی شروع به آبگیری سد منحوس سیوند خواهند کرد، یعنی مانند همیشه درخواست مردم و پافشاری قاطعانه آنها نادیده گرفته میشود و این تازیان ضد ایرانی ،مظهر تمدن بزرگ پارسی ، مزارپاک بنیانگذار دموکراسی در جهان ومرقد ذوالقرنین را که به مانند خاری به چشم دریده و بیحیایشان فرو میرود و تا زمانی که برقرار باشد نمیتوانند با خیالی آسوده فرهنگ وحشیانه تازیان را بسط دهندنابود خواهند کرد.
اما باز هم مانند تمام اعصار گذشته و مانند اعقاب وحشیشان در نیافتند که این سد آهنین تمدن و فرهنگ ناب جهانی را که تمامی تمدنها و فرهنگهای بزرگ جهانی وامدارش هستند را نمیتوان نابود کرد و اگر شدنی بود ۲۵۰ سال استیلای مغول با آن وحشیگریها و سر بریدنها و هجوم عباسیان و امویان و .... کاری از پیش میبردند.
به همین بهانه و مناسبت شوم یعنی آبگیری این سد منحوس روزشنبه۱۳۸۶.۲.۱ ساعت ۱۰ صبح درمقابل سازمان میراث فرهنگی کشور میعادگاه عاشقان و دوستداران فرهنگ و تمدن ایرانزمین خواهد بود تا بدینوسیله صدای فریادمان را باری دیگر به گوش مسئولین بی لیاقت و جهانیان برسانیم. وظیفه هر ایرانی وطندوستیست که در این تجمع اعتراضی حضور یابد، اینجا دیگر صحبت از منافع سیاسی این و آن دسته نیست ، اینجا صحبت از حیثیت تاریخی یک ملت است که اگر از بین برود بحران هویت بیش از پیش گریبانگیر فردفرد ایرانیان خواهد شد و همه را خواهد سوزاند چه سلطنت طلب چه جمهوری خواه چه حزب الهی و چه کمونیست و .....
وای برما اگر غفلت کنیم وای برما
چوایـــــران نباشد، تن من مباد بدین بوم وبرزنده یک تن مباد
روزشمار جمهوری اسلامی قسمت آخر
سال ۱۳۷۶ ، سال انتخابات ریاست جمهوری ایران ، در بین نامزدهای انتخاباتی که از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده بودند، شخصی پیدا شد بنام خاتمی ، وی در دولت قبلی یعنی دولت بی لیاقت رفسنجانی سردار گرانی و تورم ، وزیر فرهنگ و ارشاد و اسلامی بود.
درجریان قتلهای زنجیره ای که تحت عنوان مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب به صورت خزنده در حال پیشروی مرگ آور خود بود ، وی با پیشنهاد سعید امامی معاونت اطلاعاتی وقت وزیر اطلاعات و دستور فلاحیان مجبور به استعفا شد چرا که به زعم آقایان وی سیاستهای لیبرال داشت و در خط تهاجم فرهنگی غرب گام برمیداشت.
درست به همین علت وی ناخواسته جائی در قلب ملت ستم کشیده ایران پیدا کرده بود و همه بر این مبنا بودند که وی بالاخره بعد از گذشت ۱۹ سال از شروع انقلاب فضای سیاسی کشور را باز و دولت را لیبرالیزه خواهد کرد، حاصل این برداشت حضور میلیونی مردم در پای صندوقهای رای در روز ۲ خرداد ۱۳۷۶ بود.
وی با اختلافی باور نکردنی نسبت به رقبای خود وارد کاخ ریاست جمهوری شد اما طبق معمول این ملت ایران بود که دوباره گول خورده و بازیچه شده بود، هیچکس در آن شور و شوق انتخاباتی و بعدها و حتی عده ای همین امروز نیز باور نکردند که وی نقش سوپاپ اطمینان کپسول گاز در حال انفجار رژیم بود.
در دوران او اتفاقاتی افتاد که در همه دوران پس از انقلاب نیفتاده بود ، ( جریان ۱۸ تیر ، حمله به کوی دانشگاه و سرعت گرفتن بدون کنترل قتلهای زنجیرهای) گوشهای از آن وقایع بود ، در طول ۸ سال ریاست جمهوری وی حتی یک لایحه اساسی و حیاتی نتوانست از فیلتر شورای نگهبان و شورای تشخیص مصلحت عبور کند ، فقط لوایح پیش پا افتاده تصویب میشد و این کمدی تراژیک بقدری شور شد و کاررا به جائی رساند که وی لایحه ای به مجلس داد که در هیچ جای دنیا سابقه نداشته است یعنی لایحه پیشنهادی بیشتر شدن حدود مسئولیتی رئیس جمهور و یا به زبان دیگر گدائی کردن مقداری حق اجرائی از ولی فقیه، باز هم دنیا به ما خندید، رئیس جمهور ، شخص اول مملکت و رئیس قوه مجریه از ولی فقیه تقاضای قدرت اجرائی کرد.
کوی دانشگاه خیابان امیر آباد شمالی

صحنه هائی از رشادتهای دانشجویان و بلاهائی که سرشان آوردند.
هرچه از آن رشادتها بگوییم کم است پس بهتر است که هیچ نگوئیم و فقط نگاه کنیم تصاویر خود گویای عمق فاجعه است.
جرم این جوانان این بود که آزادی میخواستند ، آنان از رئیس جمهور بی لیاقت کمی لیاقت توقع داشتند، میگفتند که او حداقل باید به یکی از هزار وعده انتخاباتی خود عمل کند اما آن تجمع اعتراضی مسالمت آمیز طبق معمول همیشه با باتوم و گروه های وحشی فشار و فحش و ناسزا جواب داده شد.
بازهم اعدامها ادامه داشت ، بازهم سنگسار میشد ، رژیم برای چهلمین بار در قطعنامه سازمان ملل محکوم به زیر پا گذاشتن ابتدائی ترین حقوق بشر شد.

وضع به همین منوال ادامه داشت تا سال ۱۳۸۴ و این بار از آستین بلند رژیم سوپاپ اطمینان دیگری بیرون آمد.

و عجیب اینکه باز هم عده زیادی گول خوردند ، با گوش خود آنهم در خارج کشور و از زبان یک عضو فعال اپوزیسیون مخالف رژیم شنیدم که میگفت او از میان طبقات محروم جامعه برخواسته است و بیشک بدنبال گرفتن حق ملت خواهد بود، اما چه شد ، روزی که وی برای گرفتن حکم ریاست جمهوری خود خدمت آقا رسید جلوی چشم از حدقه در آمده همان عضو اپوزیسیون دست آقایش را بوسید و من نیشخندی زدم و از اطاقی که تلویزیون در آن بود خارج شدم.

و وی از همان هفته اول شروع کرد ، حرفهائی زد که به مانند این بود که کودکی ۱۲ ساله حرف میزند، کسی که ادعا سیاستمدار بودن دارد و رئیس جمهور یک کشور ، نامه نوشت و در چاه جمکران انداخت.
وی در مقابل بهت جامعه جهانی خواستار برچیده شدن نقشه اسرائیل از کره خاکی شد.

این حرفها بیشتر به یک خودکشی سیاسی میمانست تا گفته های پخته یک سیاستمدار کار کشته،در صحنه مناقشه اتمی هم که دیگر احتیاج به صحبت نیست، همه میدانند که با خیره سری و بیخردی بی سابقه در آستانه چه بلائی هستیم.

هیچ کس نتوانست چنین ضربه ای به اسلام بزند که از زمان آمدن این آقا به اسلام خورده کاریکاتور بالا به راستی گویای واقعیت این رژیم میباشد.
و نتیجه هم کشاندن هرچه بیشتر ایران به لب پرتگاه سقوط و نیستی، حال چه شد ، شورای امنیت سازمان ملل دوباره ایران را تحریم و هرچه بیشتر به انزوای سیاسی اجتماعی کشاند. و این وسط تنها کسانی که مورد فشار روز افزون واقع میشوند مردم شریف و مظلوم ایران هستند که باید تاوان نادانی وبیسوادی این آقایان را بپردازند.
بد نیست این فیلم کوتاه یک دقیقه ای از سخنرانی قبل از انتخابات احمدی نژاد را ببینید.
سخنرانی تبلیغاتی قبل از انتخابات
و این فیلمها:
سخنرانی در دانشگاه امیر کبیر و هو کردن و شعار دادن علنی دانشجویان
بعد از سخنرانی در حال فرار از دانشگاه و اعتراض علنی دانشجویان با هو کردن وی
مرگ بر جمهوری اسلامی

کلیه کاریکاتورهای استفاده شده کار دوست عزیز و هنرمندم امــــــــیر کـــــــــیا میباشد اگر خواهان دیدن کارهای زیبای ایشان هستید روی اسم او کلیک کنید.
بیائید با هم پاسارگاد را از این گرداب هولناک نجات دهیم.

یک خبر عالی
آیت الله خامنه ای در گزارش مشهور نشریه Parade که همه ساله به معرفی و رده بندی دیکتاتورهای جهان میپردازد.موفق به دریافت مقام سوم شده اند. این موضوع البته گریه دار است اما زمانی خنده دار میشود که خبرگذاری کا ر ایران( ایلنا) ضمن این که این خبر را می آورد، ولی با یک سانسور کاملاً احمقانه، آنهم در عصر اینترنت و تبادل الکترونیکی خبر، نام خامنه ای را از این فهرست حذف میکند . باور نمیکنید که تا این اندازه احمق باشند خوب خودتان ببینید.
از تمامی دوستان که به این وبلاگ سر میزنند و مطالب مرا دنبال میکنند خواهشمندم که این فیلم ۸ دقیقه ای را ببینید تا متوجه بشوید که در ایران چه میگذرد. با دیدن این فیلم به راحتی میتوانید به ابعاد شستشوی مغزی سیستماتیک پی ببرید وبه بسیاری از سوالاتی که مغز من و شما را به خود مشغول نموده ، در مورد اینکه چه کسانی میتوانند به خود بمب ببندند و حملات انتحاری و تروریستی، مانند ۱۱ سپتامبر راچه سیستمی مجاز میشمارد، پاسخ داده میشود.
فاجعۀ هولوکاست
از تمام دوستانم معذرت میخواهم که همیشه مجبورم صحنه هائی اینچنین فجیع را در وبلاگم به نمایش بگذارم، ولی روز اول که این وبلاگ را راه اندازی کردم تمام قصد ونیتم عمل کردن بوده و خواهد بود ، بهمین خاطر از همان روز تصمیم گرفتم که کمتر حرف بزنم و وبلاگ را بصورت یک مجله مصور و مستند اداره کنم ، حال تا چه حد توانستم در این راه موفق باشم بستگی به نظر دوستان و خوانندگان وبلاگ حقیر خواهد داشت ، بهر حال امیدوارم که توانسته باشم تا به حال ، گوشه ای از حقایق تلخی را که جامعه امروز ایران با آن دست به گریبان است رابه تصویر بکشم و قضاوت در مورد این از خدا بی خبران را به عهده خود شما میگذارم.
یادتان هست آن بی آبروئی بزرگی را که احمدی نژاد نادان برای ما به ارمغان آورد ، منظورم نفی فاجعۀ هولوکاست از بیخ و بن است ، یادتان است چطور دنیا به ما خندید، فاجعه ای که مثل روز روشن است و بیشتر از صدها ساعت فیلم مستند در رابطه با آن وجود دارد را فقط یک بیسواد که افسارش در دست ادمهائی بیسوادتر از خودش است میتواند نفی کند .
امروز یک فیلم کوتاه ومستند در حدود ۷ دقیقه ای را برایتان در نظر گرفتم در رابطه با جنایات و کشتار بیرحمانه یهودیان در کمپهایی مانندAuschwitz آلمان، اما قبل از هر چیز به کسانی که تحمل دیدن صحنه های رقت آور و تهوع آور را ندارند تذکر میدهم که به این فیلم نگاه نکنند. حال خود ببینید و قضاوت کنید که تا چه حد یک رئیس جمهور میتواند بی اطلاع باشد و یا اینکه اطلاع داشته باشد ولی خود را به نفهمی بزند.
وای برما ملت ایران که رئیس جمهورمان چنین انسانیست.
کلیک کنید تا متوجه عمق فاجعه شوید.
کارنامۀ ۲۸ سالۀ رژیم ( قسمت دوم )
ابتدا و قبل از هر چیزی باید بگویم، در هفته گذشته فراموش شد که به جنگ ۸ ساله بپردازیم
جوانان برومند و جان برکف ایران در این جنگ نگذاشتند حتی یک وجب از خاک
مقدسمان به دست بیگانه بیفتد اما....

سال ۱۳۶۸است، جنگ تمام شده و مسئولین بی لیاقت تازه از بعد از انقلاب، با جامعه و مطالباتش روبروشده اند و فهمیده اند که کارهربزنیست خرمن کوفتن، گاونرمیخواهد و مرد کهن، مطالبات برآورده نشده نسل جدید، حتی نسل انقلاب، روی هم انباشته میشود و مردم که تا بحال بخاطر وجود جنگ، بهانه ای برای گول زدن خود داشتند ، تازه متوجه عمق فاجعه ای که خود ساخته و پرداخته کرده بودند، شدند،خیلی زود صدای مخالفتها بلند شد و رژیم که میدانست بیعرضه تر از این حرفهاست که جواب مطالبات بحق ملت را بدهد ، از طرفی طعم شیرین قدرت بادآورده را چشیده بود و نمیخواست به این راحتی از دستش بدهد، بدنبال راه حل گشت و چه راه حلی راحتتر از نظامی کردن فضای جامعه ، اعدام ، تازیانه و بطور کلی و با اصطلاح عامیانه، کشیدن نسخ جامعه، تا کسی جرات اختلاف کردن نداشته باشد.
پس دوباره اعدامها شروع شد.


در خارج کشور هم تیمهای عملیاتی به فرماندهی مستقیم عالیجنابان خاکستری(خامنه ای)،شاه کلید(فلاحیان) وسعید اسلامی یا امامی، شروع به ترور افراد اپوزیسیون کردند.(قاسملو،شرفکندی،دکتر بختیار،فریدون فرخزاد....)و در داخل هم کشتار بیرحمانه روشنفکران(سعیدی سیرجانی،رضا مضلومان،فروهر ها،پوینده،مختاری....).

وضع به همین منوال ادامه داشت تا سال ۱۳۷۶ و انتخابات گسترده،پیروزی دوم خردادیان و نه بزرگ ملت به تمامیت خواهی و توتالیتر از راه رسید.اما چه سود که تمام امید ملت طبق معمول نقش برآب شد ،هرروز یک بحران تازه ،تقریباً تمامی لوایح تصویبی مجلس توسط شورای نگهبان رد شد و وضعیت حقوق بشر به هیچ عنوان تغییری نکرد ، هنوز اعدامهای وحشیانه ادامه داشت ، تنها فرقش این بود که کسانی که اجازه صحبت نداشتند اجازه صحبت و نشر عقایدشان را یافتند اما آن هم نه هر عقیده ای ، بعنوان مثال خاطرات عباس امیر انتظام با عنوان آنسوی اتهام در دوجلد به چاپ رسید که گوشه ای از تند رویها و حماقتهای امثال خلخالیها را به تصویر کشید و نشان داد که انقلاب چطور از دست روشنفکران با سواد سیاسی وبین المللی ربوده شد و در دستان بی کفایت یک عده قاتل خدا نشناس افتاد.
گوشه ای از جنایات بعد از دوم خرداد




تصمیم داشتم که این سرگذشت غم انگیز را در دو مقاله به پایان برسانم اما آنقدر وسعت و تعداد و عمق فجایع بزرگ و زیاد است که موفق به این امر نشدم.
به همین خاطر در هفته آینده مابقی این روزشمار دراماتیک را از دوم خرداد ۱۳۷۶ تا قیام دانشجویان در ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ و تا به امروز ادامه خواهم داد.
امید دارم که با حضور آفتابی خود این وبلاگ را گرم و نورانی کنید .بدرود
مرگ بر استبداد نعلین
سر انجام دولت در مقابل خواست مردم مبنی بر جلوگیری از آبگیری سد سیوند یک قدم عقب نشست و آبگیری را تا رسیدن نتیجه آزمایشات جدید
سازمان میراث فرهنگی به تعویق انداخت.
این است نتیجه نافرمانی مدنی،اگر ملت نخواهند حتی بدترین دیکتاتوریها هم به زانو در خواهند آمد.
گاهی قاب خاموش یک عکس
در دل سنگین غبارگرفته اش
هزار جمله ناگفته نهفته است!
کارنامه ۲۸ ساله رژیم( قسمت اول)

اواخر سال ۱۳۵۷ واوایل سال ۱۳۵۸
آغازتصویه حسابهای انقلابی



بنگرید آثار شکنجه را اینها آثار بوسه انقلاب است بر روی گونه هامان
شکستگی استخوان بازو و سوراخهای بدن که ناشی از آچار پیچ گوشتیست.

در ادامه حیات ننگین رژیم به سال ۱۳۶۱ میرسیم
اینجا حیات کوچک پشت زندان اوین است که شبانه
۵۰۰ نفر ۵۰۰ نفر جوانان این مرز و بوم به دیار
نیستی رهسپار میشوند.

توضیحات عکس پائین
متن سند تیرباران مجاهد ۱۶ ساله توسط دادگاه انقلاب خمینی
بسمه تعالی
شماره:۱۶،۷ ماه۱۳۶۰ اداره پزشکی قانونی < پروانه دفن> به موجب این برگ، اجازه دفن مریم، فرزند: محمد کاظم ،شهرت: قدسی مآب، سن: ۱۶ ساله که به علت اصابت در تاریخ ۱۵| ۷|۶۰ فوت کرده است داده میشود ۸ گلوله به قفسه سینه،هشت گلوله به پشت ویکعدد برسر( تیرباران بوسیله دادگاه انقلاب)
پزشک قانونی دکتر پژوهشی

سال ۱۳۶۴ اعمال قرون وسطائی در ملا عام



سال ۱۳۶۷ کشتار وحشیانه سیاسیون اعم از مجاهد
راه کارگر، کوموله،کمونیست،چریک فدائی وووو....
گور دستجمعی واقع در میدان خراسان
آدرس: ابتدای جاده مشهد، جنب گورستان و کلیسای ارامنه



ادامه این روزشمار عمر پر برکت جمهوری اسلامی را به هفته آینده موکول میکنیم.
مرگ بر استبداد
آمادگی تهران برای تعلیق موقت غنی سازی
|
|

گزارش روزنامه انگلیسی گاردین در رابطه با حمله نظامی آمریکا به ایران
روزنامه انگليسی «گاردين» در گزارشی مدعی شد با وجود اين كه مقامات آمريكايی تصميم برای حمله به ايران را انكار میكنند، پنتاگون به تدوين طرحهايی پيشرفته در اين زمينه پرداخته و حتی ليست اهداف احتمالی را نيز تهيه كرده است.

به فراخوان حمایت از پاسارگاد بپیوندید
از همگی هموطنان عزیز که قلبشان برای ایران میتپد و تمامی کسانی که به تاریخ پر از افتخار میهن میبالند تقاضا میکنم که به این حرکت ملی بپیوندید وثت تنگ است تا پایان بهمن ماه سد منحوس سیوند آبگیری میشود بیشتر از دو هفته وقت نداریم نشان سربلندی و افتخار ایران ،آرامگاه پایه گذار دموکراسی که بیانیه اش ۲۵۰۰ و اندی سال بعد بر سر در سازمان ملل متحد نسب شد دارد برای همیشه از دستمان میرود چگونه میشود نشست و نظاره گر از بین رفتن تمدنمان بود ،این تازیان از خدا بیخبر میخواهند تمام نشانه های وجود بالنده این تمدن را که مانند خواری بر چشمانشان نشسته را از بین ببرند اگر ساکت بنشینیم خیانتکاریم و جواب نیاکانمان را چه میخواهیم بدهیم. وای بر ما،وای برما
بسیار خوشحالم که بالاخره
عکسهائی که میخواستم بدستم رسید
از امروز به مرور آنها را در اختیار علاقمندان به این وبلاگ قرار خواهم داد تا شاید گوشه ای ناچیز از جنایات این رذلان از خدا بیخبر حرامزاده را بتوانم نشان دهم .
عکس کمیاب و استثنائی که ملاحظه میفرمائید درست چیزی در حدود نیم ساعت بعد از جنایت ترور در رستوران میکونوس برلین گرفته شده پیکر قاسملو و شرفکندی هنوز گرم است .
مرگ بر استبداد

با عرض سلام خدمت دوستان عزیزم تصمیم داشتم که در این وبلاگ کمتر مطلب بنویسم و بیشتر مسائل و معزلات روز را با چاپ عکسهای گویا به تصویر بکشم البته همین کار را خواهم کرد ولی بعد به این نتیجه رسیدم که باید هر چند وقت یکبار یک مقاله کوچک تحلیلی هم به نوشته هایم بیفزایم چون وظیفه ما آنقدر حساس وبزرگ است که گاهی اوقات تنم میلرزد و به خودم میگویم شاید من خیلی کوچکتر از این حرفها باشم ولی بعد به خودم میگویم قدم هر چقدر هم که کوچک باشدو من نسبت به هموطنانم کوچکتر ولی باز هم اگر در جهت روشن کردن افکار و در جهت سربلندی کشورم باشدباید برداشت.
به همین خاطر تصمیم دارم که از امروز حداقل هفته ای یک مقاله کوچک در حد وسعم تقدیم عزیزان کنم.
ولی قبل از هر چیز میخواستم یک عکس جدید را نشانتان بدهم تا ابعاد زشت این حکومت را بیشتر نشان دهم .
درباره خانه های عفاف حتماً همه شما عزیزان شنیده بودید حالا این عکس را ببینید تا بیشتر برایتان روشن شود.
.......خانه رسمی اسلامی
بد نیست هر چند وقت یکبار ببینیم چه کسانی در مملکت ما حکمرانی میکنند.

تو خوابشم نمیدید که سان ببینه موز بخوره
بخور،بخورتو اصلاً نمیدونی کجا آوردنت و برای چه آمدی
یا اینکه اصلاً سانو با چه قافی مینویسند.

یارو اصلاً نمیدونه روی اون پلاکارد چی نوشته
فقط دادن دستش، گفتن اینو نگه دار
وفقط تو دوربین نگاه کن، بهت دوکیلو پنیر میدیم
با دوتا کوپن گوشت با استخوان
بهر حال میخواهم امروز یکی از ترانه هایم را برایتان در وبلاگ بنویسم امید وارم که خوشتان بیاید . در ضمن قبل از هر چیز میگویم که من هیچ ادعائی ندارم و ممکن است دوستان ایرادی در سروده هایم پیدا کنند، به بزرگی خودتان ببخشید.
نفسا تـــو سینه حبسو سر آدمـــا به دار
نمیدونم اینهمه خونو اینا میخوان چیکار
تبرا به ریشه خورده،دیگه ساکت نمونین
نشینین مثل یه آهو،تا آخر بشین شکار
""""""""""
مهلت شب سیاه زنگاری به سر رسید
دست بکارشین آدما،خورشید آزادی دمید
بیائید با همدیگه دلها رو آب،جارو کنیم
مطمئن باشید که دنیا ،صدای ما رو شنید
""""""""""
بخــــــــدا لیــــاقت ما از اینــــا بالاتــــره
اگـــــه هـمــت بکنیــــد،موفقیــم،بالاخــره
مـــابــایـــدکـــاری کنیم چـیـــزی بگـیـــم
به همه نشون بدیم،چی داره اینجا میگذره
""""""""""
مهلت سکوت تموم شد،نمیشه دیگه نشست
هیبت ستم ترک خورد،شیشهٌ دیوه شکست
هموطـــن بسه تعـلــل،بیا تـا بـا هـم باشیم
یا علی بگیم بلند شیم بی تعلل بی گسست
من فقط اشک میریزم و هیچ نمیگویم
بغض و حس انتقام راه گلویم را بسته
نمیدانم شما هم ...........
بعلت دلخراش بودن ، مجبور به حذف عکس شدم ولی اگر مایل به دیدن آن هستید کلیک کنید.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|